دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان نوشیکا pdf از نساء حسنوند
مشخصات رمان
  • نام رمان
    نوشیکا
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    نساء حسنوند
  • صفحات
    2772

دانلود رمان نوشیکا pdf از نساء حسنوند

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

ژانر رمان : عاشقانه

خلاصه رمان نوشیکا

– امروز بار جدید سفارش دادم، حول‌و‌حوش ساعت ۱۱ می‌رسه در مغازه. یاسر حواست جمع باشه بار ابریشمه، کم و کاستی پیش نیاد…

آره خودمم هستم، تا نیم ساعت دیگه برمی‌گردم، فقط اگه زودتر از من اومدن تو حواست باشه.

پیچید تا پله‌های حجره‌ی حاج صابر رو بالا برود که با دیدن موتوری که با سرعت به سمتش می‌آمد و

شیشه‌ای که در دستش بود، حرف در دهانش ماسید.

نمی‌دانست ماجرا چیست، فقط متوجه شد آن دختر چادری با مشمای پر آبی که دو ماهی قرمز داخلش بود و

چند قدمی با او فاصله داشت، هدفشان است.

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان

دانلود رمان

 

قسمتی از رمان

شیشه را کامل پایین دادم و با دقت نگاه کردم.

ای کاش… ای کاش چشم‌هایم کور می‌شد و نمی‌دیدم آنچه مقابل چشم‌هایم بود.

چیزی که در ذات ما نبود، کثیفی و سیاهی بود.

برادرم، هم‌خونم، کسی که با من سر یک سفره بزرگ شده بود و خون یک مرد

در رگ‌هایمان بود، نشسته در ماشینش آن هم با زنی غریبه…

زنی که بی‌شک مسافری عادی نبود. با آرایشی غلیظ و

قهقهه‌هایی که صدای خفیفی از آن به گوش من هم می‌رسید.پنجه‌هایم دور فرمان قفل و دندان‌هایم به هم کلید شد.

صدای بوق یک‌سره‌ی ماشین‌ها بود که از عالم خشم و نفرت بیرونم آورد و حرکت کردم.

خدا لعنتت کند یاسر، خدا لعنتت کند!

به جای راه مستقیم، اولین دوربرگردانی که همان نزدیکی بود مسیرم را تعیین کرد.

با سرعت می‌رفت و من هم ناچار پایم را روی گاز فشردم تا گمش نکنم.

نمی‌توانستم زیاد نزدیک شوم.

این ماشین شبیه گاو پیشانی‌سفید بود.عصبی مشتم را

روی فرمان کوبیدم و از ماشین جلویی سبقت گرفتم.

طوری پیشانی‌ام از خشم نبض گرفته بود که قدرت له کردن

یاسر را زیر چرخ‌های ماشین داشتم، ولی صبر، صبر.

الحق که سخت‌تر از صبر و تحمل چیزی وجود نداشت.

فقط دعادعا می‌کردم که اشتباه کرده باشم و به هر دلیلی

آن زن در ماشینش باشد الا آنچه که فکرش را می‌کردم.

 

قیمت 47000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.4 / 5. تعداد رای : 123

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین