دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان هتل ماهی pdf از بهاره حسنی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    هتل ماهی
  • ژانر
    عاشقانه،معمایی
  • نویسنده
    بهاره حسنی
  • صفحات
    1027
خلاصه رمان

فارا و فاطیما که پدر و مادرش رو توی تصادف از دست دادن، تحت سرپرستی دو خاله و تک دایی خودشون بزرگ شدن..


حالا با فوت فاطیما، فارا به تهران میاد ولی مرگ فاطیما طبیعی نبوده و به قتل رسیده..


قاتل کسی نیست جز…

دانلود رمان هتل ماهی pdf از بهاره حسنی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،معمایی

خلاصه رمان هتل ماهی

فارا و فاطیما که پدر و مادرش رو توی تصادف از دست دادن، تحت سرپرستی دو خاله و تک دایی خودشون بزرگ شدن..

حالا با فوت فاطیما، فارا به تهران میاد ولی مرگ فاطیما طبیعی نبوده و به قتل رسیده..

قاتل کسی نیست جز…

قسمتی از رمان

کسی صورتم را نوازش می کرد. نرم و اهسته. همان جوری که مامان می کرد. مرا بوسید.

همانجوری که مامان می بوسید. بوی خوبی می داد. همان جوری که مامان همیشه بوی کرم و شامپو میداد. پلک زدم و بیدار شدم…

گلویم خشک شده بود. کف دستم را روی صورتم کشیدم. بعضی وقتها رویاها، بسیار شیرین بودند.

شیرین تر از زندگی واقعی. غلت زدم و به موبایلم که روی پاتختی بود، خیره شدم.

صبح شده بود و من حوصله بلند شدن نداشتم. دوست داشتم دوباره می خوابیدم و بقیه خوابم را می دیدم.

کسی ضربه ایی به در اتاق زد و بعد در باز شد. نیم خیز شدم و نگاه کردم. فتانه بود. سرم را تکان تکان دادم و گفتم:

ـ بیدارم. الان بلند میشم…

اما با دیدن حالت صورتش، حرفم نیمه کاره ماند. اب دهانم را به سختی فرو دادم. کاملا بلند شدم و نشستم.

فتانه به داخل امد و در را بست و به ان تکیه داد. او برای بیدار کردن من نیامده بود. نیامده بود تا بگوید بیدار شوم و به کمکش بروم.

به او خیره شدم. صورتش علی رغم اینکه ان را شسته بود، اما هنوز از گریه پف کرده و ناجور بود.

همچنان به او خیره شدم. می ترسیدم چیزی بپرسم. این حالت صورت، برایم اشنا بود.

چندین سال قبل، او با همین حالت صورت امد و خبر فوت مامان و بابا را داد.

و حالا…

اصلا دوست نداشتم به این فکر کنم که چه شده است.

کف دستانم خیس عرق بود و معده ام با حالتی سرد و سنگین، ته شکمم جمع شده بود.

فتانه تکیه اش را از در کند و امد و کنار تخت من ایستاد. دستش را دراز کرد

و موهای اشفته ام را از روی صورتم کنار زد.

 

قیمت47000

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.5 / 5. تعداد رای : 135

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین