دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان بوسیدن عروس ممنوع از کاریان کول pdf
مشخصات رمان
  • نام رمان
    بوسیدن عروس ممنوع
  • ژانر
    عاشقانه،بزرگسال
  • نویسنده
    کاریان کول
  • صفحات
    1084
خلاصه رمان
می‌شه گفت من دختری در شرایط سخت بودم و اون شوالیه من با زره درخشان بود. اما دقیق‌تر بخوام بگم من دختری بودم که بدشانسی زیادی داشت و اون پسری بود با هیکل عضلانی‌ و خالکوبی‌های زیاد!جود لاکتی معروف به «لاکی»


فقط یک کارگر ساختمانی جذاب و متفکر نبود. اون قهرمان شخصی من بود که به نظر می‌رسید


در مکان‌ و زمان مناسب همیشه کنارم حضور داشت. مثل زمانی که ماشینم خراب شد و به یه سواری به خونه نیاز داشتم و زمانی که روی پیاده‌رو درست روبروش پخش زمین شدم و باید به اورژانس منتقل میشدم.


اون لحظات دقیقاً بهترین لحظات من نبودن، اما برای اون بود.ما با هم دوست شدیم و مهم نبود که ۱۶ سال از من بزرگتره.

 

دانلود رمان بوسیدن عروس ممنوع از کاریان کول pdf

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،بزرگسال

خلاصه رمان بوسیدن عروس ممنوع

می‌شه گفت من دختری در شرایط سخت بودم و اون شوالیه من با زره درخشان بود. اما دقیق‌تر بخوام بگم من دختری بودم
که بدشانسی زیادی داشت و اون پسری بود با هیکل عضلانی‌ و خالکوبی‌های زیاد!جود لاکتی معروف به «لاکی»
فقط یک کارگر ساختمانی جذاب و متفکر نبود. اون قهرمان شخصی من بود که به نظر می‌رسید
در مکان‌ و زمان مناسب همیشه کنارم حضور داشت. مثل زمانی که ماشینم خراب شد و به یه سواری به خونه نیاز داشتم
و زمانی که روی پیاده‌رو درست روبروش پخش زمین شدم و باید به اورژانس منتقل میشدم.
اون لحظات دقیقاً بهترین لحظات من نبودن، اما برای اون بود.ما با هم دوست شدیم و مهم نبود که ۱۶ سال از من بزرگتره.
ما وجوه مشترک زیادی داشتیم؛ مثلا عشقمون به موسیقی راک کلاسیک و ماشین‌های سریع قدیمی و
گذشته‌های دردناکمون که ما رو نسبت به عشق و روابط بدبین کرده بود.
داستانی آرام و شیرین اما جذاب و عاشقانه، ازدواج مصلحتی با اختلاف سنی بالا!
قسمتی از رمان

هیچ حرفی به ذهنم نمیاد.» پیراهن نرم رو روی سینه م میگیرم. «حتی نمیدونم چطوری ازت بخاطر یه همچین

چیز شگفت انگیزی تشکر کنم. عاشقشم». به آرومی بغلش میکنم. «مرسی زن عمو سوزی». باورم نمیشه

که یه تیشرت اصل ووداستاک رو به من داد. من تیشرتای باحال زیادی دارم، اما هیچکدوم به خفن بودن این یکی نزدیک نمیشن.

و حتی خفن ترم هست وقتی که از زن عموی جود بهم رسیده. ما به خرد کردن سبزیجات برمیگردیم و

اون همه چیز رو در مورد تجربه ش توی رویداد ووداستاک بهم میگه.

گفت دفعه ی بعد که به اینجا میایم عکسای کنسرت های قدیمی، بچگیای جود و سنجابش رو بهم نشون میده. 

خیلی مشتاق بود که مجموعه ی آلبومای موسیقیشو بهم نشون بده. مجذوب شدم، اما ذهنم در حال چرخش با احساساته. 

اون یه زن فوقالعاده شیرین و مهربونه و واضحه که خیلی جود رو دوست داره. احساس گناه وجدان من رو میخوره؛

بودن توی خونه شون به عنوان یه همسر جعلی، و رفتار شدن مثل یه عضو واقعی خونواده شون.

توپی از غم توی گلوم رخنه کرده. اگه ازدواجمون واقعی بود فکر کنم همه ی اینا رو دوست داشتم.

بی صبرانه منتظرم تا دوباره زن عمو سوزی و عمو ال رو ببینم و باهاشون بیشتر آشنا بشم.

اما نمیدونم هرگز دوباره این کار رو خواهم کرد یا نه. «میدونی داری چیکار میکنی بچه؟» عمو ال میپرسه. 

از پشت ماشین لباسشویی نگاش میکنم. «این فقط یه ماشین لباسشوییه نه یه سفینه فضایی.

فکر کنم شلنگ شل باشه». «ماشین لباسشویی رو نمیگم خنگ. منظورم دخترهس». 

پوزخند تلخی که از پنج سالگی ازم دیده بود رو بهش میزنم. «تا حالا شده بدونم دارم چیکار میکنم؟»

 «حدس میزدم».

 

قیمت47000

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.2 / 5. تعداد رای : 180

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین