دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان رسوایی تلخ و شیرین pdf از مهین عبدی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    رسوایی تلخ و شیرین
  • ژانر
    عاشقانه،معمایی،هیجانی
  • نویسنده
    مهین عبدی
  • صفحات
    864
خلاصه رمان
حاج عمو همیشه می‌گفت دختری!دختر را با غلظت و غیظ می‌گفت و مو بر تنم راست می‌کرد! پا روی پا می‌انداخت و با چشمان ریز شده‌اش تمام تنم را رصد می‌کرد و من در عالم بچگی‌هایم خودم را جمع می‌کردم و بر خودم می‌لرزیدم! و گاه به این فکر می‌کردم که حال اگر دخترم چه خبط و خطایی کرده‌ام؟ و باز هم حاج عمو بود که بریده‌بریده حرف‌هایش را به خورد گوش‌هایم می‌داد!خاطره‌هایت مصمم‌تر از قول‌هایت بودند، برای ماندن کنار من. قول‌هایت خیلی زود خسته شدند و چمدان‌شان را بستند، اما خاطره‌هایت مدت‌هاست روزها و شب‌ها همدم تنهایی‌ام شدند. قول‌ها بی‌وفا بودند، اما خاطره‌ها عجیب وفادار...

دانلود رمان رسوایی تلخ و شیرین pdf از مهین عبدی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،معمایی،هیجانی

خلاصه رمان رسوایی تلخ و شیرین 

حاج عمو همیشه می‌گفت دختری!دختر را با غلظت و غیظ می‌گفت و مو بر تنم راست می‌کرد! پا روی پا می‌انداخت و با چشمان ریز شده‌اش تمام تنم را رصد می‌کرد و من در عالم بچگی‌هایم خودم را جمع می‌کردم و بر خودم می‌لرزیدم! و گاه به این فکر می‌کردم که حال اگر دخترم چه خبط و خطایی کرده‌ام؟ و باز هم حاج عمو بود که بریده‌بریده حرف‌هایش را به خورد گوش‌هایم می‌داد!خاطره‌هایت مصمم‌تر از قول‌هایت بودند، برای ماندن کنار من. قول‌هایت خیلی زود خسته شدند و چمدان‌شان را بستند، اما خاطره‌هایت مدت‌هاست روزها و شب‌ها همدم تنهایی‌ام شدند. قول‌ها بی‌وفا بودند، اما خاطره‌ها عجیب وفادار…

قسمتی از متن رمان

جمع میکردم و بر خودم میلرزیدم! و گاه به این فکرمیکردم که حال اگر دخترم چه خبط و خطایی کرده ام؟
و باز هم حاج عمو بود که بریده بریده حرف هایش را به خورد گوش هایم میداد!
جلف و سبک نباشه! آت و آشغال به صورتش نزنه! دختر دختر باید بلد باشه غذا بپزه! باید بلد باشه بلند نخنده!
جاش تو خونه ست نه بیرون خونه!حرف هایش سیلی میشد و روی صورتم فرود میآمد و
من…و من جز سکوت چیزی را بلد نبودم! الکَنی بودم و این
مواقع بیشتر!و حاج عمویی که با صدایی بلند و شبیه به نعره، فریاد
میزد:-نمیخوام مثل مادرت بشی! فهمیدی؟

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 769

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین