دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان خشت دل pdf از هستی علیمردانی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    خشت دل
  • ژانر
    عاشقانه،اجتماعی
  • نویسنده
    هستی علیمردانی
  • صفحات
    2889
خلاصه رمان
امیررضا مردی خسته با گذشته‌ای تاریک، سالها قبل همه چیز رو رها کرده و به شهر دیگه‌ای رفته...کسی که همه‌ی بستگانش بهش می‌گن قاتل و خیانت‌کار اما دختر عموی کم‌سنش...

دانلود رمان خشت دل pdf از هستی علیمردانی 

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر   

ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی

خلاصه رمان خشت دل 

رمان خشت دل به قلم نوا، داستان مردی غمگین و زخم خورده را روایت می‌کند که همه او را قاتل صدا میکنند.
جز دختر عموی کم سن و سالش که دل به او می‌دهد و…
عشق، غم، خشم، نفرت همزمان به قلم کشیده شده و داستان جذابی دارد.

قسمتی از متن رمان

چشم آرام سهیل را شنید و بی‌توجه به گل پاشیده شده روی پیراهن آبی‌ آسمانی‌اش، پله‌ها را بالا رفت.
از پشت قفسه‌های مملو از سفال‌های رنگارنگ که گذشت، چشمش به پسرک کم سن افتاد که قدش حتی به پیشخوان هم نمی‌رسید.
حدسش سخت نبود. امیررضا این بچه را کیلومتر ها دورتر هم می‌توانست تشخیص دهد.
تمام حس بدش از چهره‌ی خسته‌اش پر کشید و گوشه‌ی چشمانش از لبخند عمیقش چین افتاد.
– مهیار! اینجا چیکار می‌کنی؟!
پسرک با شنیدن صدای آشنای او، به سمتش برگشت و دوان دوان به سمت آغوشش پرواز کرد. امیررضا روی زانو خم شد تا قدش با این پسر پنج ساله تناسبی پیدا کند.
– سلام دایی! آخه…
هنوز دلیلش را نگفته، بغض کرد. چشمان مشکی‌اش که احتمالا از پس گریه‌های طولانی سرخ شده بود، دل امیررضا را به درد ‌آورد.
با احتیاط، جوری که گل روی لباسش تی‌شرت مهیار را کثیف نکند، بغلش کرد. پسرک با انگشتان کوچکش، به قلک سفالی شکسته روی پیشخوان اشاره کرد.
– ببین قلکم چی شده! همونه که دیشب آوردیش؛ صبح از جعبه در آوردم دیدم شکسته.
با محبت دست نوازشش را روی موهای لخت مهیار کشید و لپ‌های آویزانش را بوسید.
– دایی زنگ می‌زدی بهم خب! امشب یدونه قشنگ‌ترش رو برات می‌آوردم.
لجبازانه نچی کرد و چند اسکناس پنهان شده داخل مشتش را نشان او داد.
– ببین! آخه پول داشتم. باید یه جا می‌ذاشتم دیگه! ولی قلکم شکسته بود. زنگ زدم مامانم، گفت امروز نمی‌رسه بیاد.
اخم‌های امیررضا با این شنیدن این حرف در هم کشیده شد. اگر مادرش از سر کار برنگشته بود، پس چطور…
– وایسا ببینم… پس با کی اومدی نخودچی!؟
پسرک لاقید شانه بالا انداخت و چشم میان قفسه‌های پشت سر امیررضا گرداند، به امید آنکه سفارشش را پیدا کند و در همان حال لب زد:
– خب با بی‌بی دیگه!
امیررضا عصبی پلک روی هم فشرد. جنس خواسته‌های مهیار را می‌شناخت. اگر به چیزی پیله می‌کرد، هیچکس حریفش نبود. در همین مورد به امیررضا، دایی نه چندان با نسبتش رفته بود.
حتما با چشمان درشت مشکی‌اش و اندکی از زبان شیرین‌تر از عسلش بی‌بی را هم مجاب کرده که همراهش شود.

 

قیمت54000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 678

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین