دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان ارباب زاده از مهتاب_ر pdf
مشخصات رمان
  • نام رمان
    ارباب زاده
  • ژانر
    عاشقانه،ارباب رعیتی
  • نویسنده
    مهتاب_ر
  • صفحات
    910
خلاصه رمان

تفنگم و به دیوار تکیه دادم و بسته ی سیگارم و از توی کت شکار دراوردم:


-این خیلی بچه ست خانوم بزرگ حتی ۱۳ سالشم نیست اصلا پریود شده؟ میتونه بچه دار شه؟


بعدشم من زن دارم چطور میتونی هر روز این رعیتای پاپتی رو واسه من پیدا کنی ؟


خانوم بزرگ چارقدش مرتب کرد و با پوزخند گفت: -اون زن شهریت نازاست،اینو بفهم خسرو نمیتونه واست وارث به دنیا بیاره والا تا الان آورده بود


-خانوم بزرگ، دخالت توی زندگی منو تمومش کن سیگارم و آتیش زدم و به دختری نگاه کردم که خانوم بزرگ اورده بود.....

دانلود رمان ارباب زاده از مهتاب_ر pdf

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،ارباب رعیتی

خلاصه رمان ارباب زاده

تفنگم و به دیوار تکیه دادم و بسته ی سیگارم و از توی کت شکار دراوردم:

-این خیلی بچه ست خانوم بزرگ حتی ۱۳ سالشم نیست اصلا پریود شده؟ میتونه بچه دار شه؟

بعدشم من زن دارم چطور میتونی هر روز این رعیتای پاپتی رو واسه من پیدا کنی ؟

خانوم بزرگ چارقدش مرتب کرد و با پوزخند گفت: -اون زن شهریت نازاست،اینو بفهم خسرو نمیتونه واست وارث به دنیا بیاره والا تا الان آورده بود

-خانوم بزرگ، دخالت توی زندگی منو تمومش کن سیگارم و آتیش زدم و به دختری نگاه کردم که خانوم بزرگ اورده بود…..

قسمتی از رمان

بعد از ظهر همون روز قرار بود برام خلعتی بیارن. لباس عروس و طلا و آیینه شمعدون که همه به سلیقه ی دختر بزرگه ی مش قربان

از شهر خریداری شده بود. انگار خیلی وقت پیش قول و قرار ها رو گذاشته بودن که همه چیز آماده بود. والا یه روزه که نمیشد.

اصلاً مگه رسم نبود که برای خرید عقد و عروسی خود عروس و ببرن؟ آخ… یادم نبود. من که عروس نبودم،

عروسک بودم و حق انتخاب نداشتم. خودشون میبریدن و میدوختن و تنم میکردن.

فقط من باید توی مراسم حضور میداشتم تا خاله زنکا حرف در نیارن که بگن عروس نخواه بود زن باباش به زور داد.

و بعد میرفتم برای شب زفاف. چه کلمه ی زشتی، شب زفاف. بیشتر شبیه شب اول قبر بود. باید برام مراسم ترحیم میگرفتن.

وقتی روژان اومد یکم ته دلم گرم شد.تنها آدمی یود که توی اون شرایط دیدنش لبخند روی لبم می آورد.

اون بهترین دوستم بود. همیشه کتاباش و میداد درس بخونم و هوام رو خیلی داشت.

مادرشم همین طور. کنارم که نشست دست یخ زده م رو گرفت و گفت: افتاب ،یه چیز بپرسم راستش و میگی؟

سرم رو که به علامت آره تکون دادم با بغض پرسید: از اینکه زن مش قربون بشی خوشحالی؟

پوزخندی زدم و با بیچارگی گفتم: ن…ظر… خو…خودت چی…چیه؟ بغضش رو قورت داد و گفت: آفتاب…فرار کن چرا موندی؟

نمیفهمی دارن میدنت به یه پیرمرد؟ نمیفهمی داری بدبخت میشی؟ مگه نمیخواستی درس بخونی دکتر شی؟

پس چی شد؟ مگه خالت شهر نیست؟ برو پیش اون.

مامانم گفت اینا رو بهت بگم. اون خیلی واست گریه کرد میگفت دیشب خواب مامانت و دیده همش نگرانت بود.

 

فایل کامل و بدون حذفیات

 

قیمت38000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 2.6 / 5. تعداد رای : 155

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین