
دانلود رمان آووکادو pdf از آوا_ف
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی،بزرگسال
خلاصه رمان آووکادو
حکایت زندگی دختری به اسم آلاله،که در یک هتل وارد یکی از اتاق ها میشود…اتاق یک ادم معروف به نام«امید شایگان»امید شایگان در حال مستی به او دست درازی می کند…و حالا امید و آلاله مجبور به عقد میشوند اما…
قسمتی از متن رمان
امید: تو همون دوران کثافت کاری نسیم، همون زمانی که نسیم با خودخواهیش من و غرورم رو لِه کرد. همون زمانی که از اسم زن جماعت متنفر شده بودم…
مشتاقانه گوش میدهم. امیدِ در ظاهر بی قل و قش، حالا از غرورِ له شدهاش حرف میزد. زندگی واقعا عجیب و غیرقابل پیش بینی بود.
– با شهیاد تو یه دانشگاه درس میخوندیم. من و رهام و شهیاد! اون دوران زیاد پی درس و کتاب نبودم اما شهیاد چرا… رهام هم پنجاه پنجاه بود.
تو این اوضاع قمر عقربی که به وجود اومده بود، نمیدونم چی شد، چطوری شد، با اون و دوستاش آشنا شدیم.
رهام پایهی مسخره بازیها بود. هرچقدر من و شهیاد آروم و سرد بودیم، رهام دهن سرویسکن و گرم. یه روز برنامه چید باهاشون بریم بیرون. رفتیم.
هرچقدر میخواستم از جمع فاصله بگیرم، بر خلاف من، اون هی نزدیکتر میشد. حرف میزد، تعریف میکرد، میگفت، میخندید. در ظاهر گوش میکردم، میخندیدم اما حواسم اونجا نبود.
انقدر این دورهمی و بیرون رفتنها پیش اومد که شماره رد و بدل کردیم. روزا همو میدیدیم، شبا تلفنی حرف میزدیم…
امید حرف میزد و من همهی گفتههایش را در ذهنم تصور میکردم. تشخیص اینکه از چه چیزی دارد حرف میزند سخت نبود.
امید: یه روز به خودم اومدم و گفتم، پس تو این دنیا یه جنس مخالف خوب هم پیدا میشه… همه مثل نسیم نیستند!
بعد از تمام شدن جملهاش، ساکت میشود. انگار ته داستان همین بود و نتیجهی گیری پایانیش با خودم.
ولی با همهی این تفاسیر، چه ربطی به شهیاد داشت؟ چه چیز مشترکی میتوانستم پیدا کنم؟ هیچ! یک هیچ گنده.
صدای ترکیدن آسمان، باعث میشود به سمت پنجره برگردم. باران میبارید. از همان بارانهایی که تا صبح معابر را آب میانداخت.
رعد و برق، باران، باد… زمستان با تمام توانش خودنمایی میکرد.
قیمت48000



















