
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی
سرمه در کودکی مورد آزار جنسی ناپدریش قرار گرفته و بعد از یک دوره عشق یکطرفه و شکست در این زمینه به کیش میره یک هتل رو بنام خودش افتتاخ و مدیریت میکنه اونجا با ازاد اشنا میشه ازاد هم زخم خورده از ناپدری سرمس اونکه مریض جنسی بوده به پسر ازاد ت*جاوز کرده بوده و موجب مرگ بچش شده بوده و ازاد هم کشته بودتش در طول داستان اتفاقاتی میافته که ازاد و سرمه سر راه هم قرار میگیرن و…
قسمتی از رمان
سرمه؟
صدای عمو باعث شد ،شانه هایم تکان خورد.چرا آمده بود؟قرار نبود به این سرعت از سفر تنهایی کیشش بازگردد.
در تاریکی راهرو نشسته بودم و می توانستم امید داشته باشم که چشمان اشکی ام را نبیند.
سر بالاگرفتم و برخاستم.-سلام…اومدی؟
صدای حزن انگیز لعیا هم پایان گرفته بود.بی شک متوجه آمدن جاوید شده بود.
-سلام…آره…تو خوبی؟…چرا اینجا نشسته بودی؟
-هیچی خسته بودم…بوی کیکای لعیا میومد ،نشستم کیف کنم.
-میگم برات بیاره.
-دارم میرم بخوابم…فردا صبح می خورم…شب بخیر.
کلید در در واحدم انداختم و وارد خانه ام شدم.
خانه ای که دوستش داشتم.خانه ای که خیلی تلاش کردم با وجود همسایگی ام با
خانواده ،یکی زندگی مستقل برایم بسازد.
به قاب عکس بزرگی که روی کنسول قرار داشت ،خیره شدم.بچه های اکیپ می خندیدند.
در آخرین پلان تصویربرداری فیلنامه فوق العاده محمدعلی این عکس را گرفتیم.
بعد از آن فیلم بود که همه چیز دگرگون شد.بعد از آن فیلم بود که دیگر نه من سرمه قدیم شدم و نه
او محمدعلی همیشه تلفن خانه زنگ خورد.
روی پیغامگیر رفت.
صدای آنا در فضا خانه پیچید.
-سلام سرمه…می دونم خونه ای…ماشینتو جلو در خونه دیدم…می دونم حال حرف زدن نداری…فقط
زنگ زدم بگم اگه خواستی من هستم…هر وقت بخوای هستم…امشب فقط برای تو شب تلخی
نیست…بدون برای من هم تلخه…با غمت غمگینم عزیزدلم.
بوق قطع تماس به گوشم رسید و باز قطره ای اشک روی گونه ام شره کرد.
کیف دستی مجلسی ام را روی کنسول قرار دادم و کتم را از تن کندم و همان حوالی انداختم.
با همان اورال لعنتی که بندهایش در حالی خفه کردنم بود ،راه گرفتم تا حمام.
شاید یک دوش آب گرم برایم خوب بود..
قیمت83000


















