دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان اجبار سیمین pdf از آرزو هاشم آبادی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    اجبار سیمین
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    آرزو هاشم آبادی
  • صفحات
    1122
درباره‌ی نویسنده
آرزو هاشم‌آبادی
آرزو هاشم‌آبادی

آرزو هاشم آبادی متولد ۱۳۷۴ ساکن مشهد

خلاصه رمان
جدالی نابرابر بین عشق ارباب زاده و رعیت...عشقی قدیمی و کهنه مملو از راز های سربه مهر!پدری که برای ۱۲ ساعت آب تصمیم می‌گیرد دختر کوچیکترش را به عقد شاپور خان در بیاورد.سیمین برای رهایی از چنگ عشق شاپور خان؛ سنت شکنی کرده و با تبانی مادرش به همراه پسر خاله اش فرار می‌کند.فراری که تاوان سختی به همراه دارد تاوانی به قیمت اسیر شدن میان دستان مردی که سال هاست چشم انتظار وصال است اما...

دانلود رمان اجبار سیمین pdf از آرزو هاشم آبادی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،ارباب رعیتی

خلاصه رمان اجبار سیمین

پدرم می خواست منو به زور و اجبار به عقد شاپور خان؛ پسر ارباب در بیاره. منی که به خاطر فرار از این ازدواج با پسر خاله ام عماد فرار کردم اما امان از روزی که به چنگال این مرد خودخواه اسیر شدم.مرد جدی و زورگویی که خاک تمام روستا رو الک کرد تا منو پیدا کنه و درست زمانی سر رسید که من و عماد برای فرار از خشم ارباب؛ تصمیم گرفته بودیم قبل از ازدواج به حجله بریم‌.

قسمتی از رمان

فریاد زدم:
_ خونه به خونه میگردین…تموم سوراخ سُمبه هارو…جاهایی که عقل جن هم بهش نمیرسه! میگردین و تا پیداش نکردین پا توی عمارت نمیذارین فهمیدین یا نه؟؟

همگی اطلاعت گویان بله چشم قربانی گفتن و از جلوی چشمانم دور شدن.دست به کمر سر بالا گرفتم و خیره شدم به سقف…
سینه ام تیر میکشید.قلبم درد گرفت وقتی فهمیدم سیمین فرار کرده!از دست من…از دست منی که یه ایل بله چشم گوی من بودن با پسر خاله اش عماد فرار کرده است.
از شدت خشم و غضب دستانم مُشت شد.من که بلاخره او را پیدا میکردم حتی اگر آب شده و زیر زمین رفته باشد اما خواب های نه چندان خوبی برای پسرک ابله درچنته داشتم.
با ناموس من فرار کرده ؟! با دختری که دل لعنتی ام بند یک نگاهشه؟!
پسرک با همین کار گور خودش را کَند؛ آن هم درست با دستان خودش!نباید با سیمین همراه میشد!نباید او را فراری میداد….نباید به او کمک می‌کرد!نباید…
_ ارباب پیداشون کردیم.سیمین خانم اینجاست.
وجودم از خشم گُر گرفت. بند دستش را گرفتم و به داخل اتاق کشیدم.
دلم برای نگاه ترسیده اش ضعف رفت اما چشم بستم روی تمام عشق و خواستن دلم و خیره به صورت عین ماهش غُریدم:
_ منو دور میزنی چشم آهوی من!؟ منو؟!
لب هایش از بغض لرزید:
_ ولم کن برم.چی از جونم میخوای؟!

کلافه از این نخواستن هایش ؛ داغ کردم و تنش را به دیوار چسباندم :
_ گفتم میخوامت! گفتم فقط مال منی…گفتم هیچی از گذشته ی کوفتی و زندگیم نمیدونی پس‌جلو جلو قضاوتم نکن‌…اما انگار حرفامو جدی نگرفتی نه؟! حالا که اینجایی…حالا که توی این بغل لامصبی یه کاری میکنم بفهمی که شاپور سر خواستن و داشتن تو حتی با خودت هم شوخی نداره!

به آنی لب هایش را به کام گرفتم آخ که شهد تموم این عشق را یک جا توی رگ هایم ریختم و لذت بردم‌.اما این لذت زیاد دَوام نداشت چرا که دست و پا زد و با مشت های کوچکش مانع چسبیدن تن درشت هیکلم به تن لطیفش میشد:
_ ولم کن شاپور خاااان…توروخدا دست از سرم بردار…من نمیخوام با شما ازدواج کنم…آیییی‌‌‌…
اشک هایش را که دیدم دلم آتیش گرفت.
نکند دل به گروی آن پسر خاله اش داشت؟!
بااین تصور وحشتناک از کوره در رفتم.
دست به سمت ساحلی اش بُردم:
_ منو نمیخوای که بری با اون پسره ریقو آره؟! الان یه کاری میکنم تا ابد بیخ ریش خودم بمونی سوگولی!
روسری را از روی قفسه سینه اش کنار زدم اما با دیدن …

 

قیمت 58000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4.9 / 5. تعداد رای : 784

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • شیدا فتاحی
    1 اردیبهشت 1405 | 23:09

    خیلیییییییی خیلییییی قشنگ بود

    • M
      22 مرداد 1405 | 14:30

      سلام شما ادامه رمان رو خرید کردید؟

  • فاطمه رنجبر
    30 فروردین 1405 | 23:57

    بلاخره پیداش کردم🤩
    خیلی وقته دنبالشم
    خسته نباشید

  • سارا ریاحی
    30 فروردین 1405 | 23:56

    وای چقدر قشنگ بود

  • مارال زارعی
    30 فروردین 1405 | 23:36

    بی نهایت جالب و هیجان انگیز بود

  • ستاره
    30 فروردین 1405 | 21:15

    این رمان خیلی قشنگه

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین