

آرزو هاشم آبادی متولد ۱۳۷۴ ساکن مشهد
عشق ممنوعه در سینه ی مردی که از جوانی به بزرگ محل قول شرف داده بود که با وجود هم خون نبودن
باز هم دخترک را خواهر زاده و ناموس خودش بداند... سال ها پای قول و قرارش ماند اما مردی از دیار غربت با کوله
باری از نفرت انتقام ؛ تمام معادلات ذهن تک تک آدمای قصه را به هم ریخت و شد آن چه که نباید میشد....
دانلود رمان عشق ممنوعه pdf از آرزو هاشم آبادی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،انتقامی،بزرگسال
عشق ممنوعه در سینه ی مردی که از جوانی به بزرگ محل قول شرف داده بود که با وجود هم خون نبودن
باز هم دخترک را خواهر زاده و ناموس خودش بداند… سال ها پای قول و قرارش ماند اما مردی
از دیار غربت با کوله باری از نفرت انتقام ؛ تمام معادلات ذهن تک تک آدمای قصه
را به هم ریخت و شد آن چه که نباید میشد….
قسمتی از رمان
این مردک احمق چی داره میگه؟! یعنی باید بین تکه تکه کردنش و عقدش با این بی ناموس یکی رو انتخاب کنم؟!
منی که جون و عمرم رو به پای این بچه گذاشتم حالا باید شاهد از دست دادنش باشم؟!
شاهد عقدش با این مردک روانی؟!
عشق من عاشق حلقه ازدواج بود…
عشق من عاشق لباس عروس بود…
چطور دَووم بیارم ؟! چطور نمیرم؟!
با شنیدن صدای عاقد خون توی رگ هام منجمد شد.
_ خانم رامانا حاتم آیا وکیلم شما را به عقد آقای….در بیاورم ؟!
سرش رو از روی پاهاش برداشت و خیره شد به چشمای من بی غیرت…
قلبم فشرده شد از این نگاه غمگین و معصوم…
یعنی به همین راحتی داشتم از دستش میدادم؟!
قراره سهم دل یکی دیگه شه؟!
یکی که قبلش از کینه و نفرت پر شده؟!
پس وقتی ناراحته و بدقلقی میکنه کی نازشو میکشه؟
کی قراره تنهایی هاشو پر کنه؟!
دست مشت کردم.
این حق من نبود…خداااا…منی که جون دادم تا عشقم به هوس کشیده نشه…
منی که جون دادم تا دست از پا خطا نکنم…
تا آبرویی نریزه و رسوایی به پا نشه…
عاقد که برای بار دوم خطبه رو خوند پلک بستم.
قیمت42000









