دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان انهزام pdf از هستی آریان
مشخصات رمان
  • نام رمان
    انهزام
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    هستی آریان
  • صفحات
    206
خلاصه رمان
اوان هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد ورودش به زندگی مردی مثل هیرش، آغاز سقوطِ آرام و بی‌صدایش باشد. هیرش مردی‌ست که گذشته‌اش را در تاریکی مدفون کرده، اما تاریکی هیچ‌وقت واقعاً نمی‌میرد، برمی‌گردد و هر بار چیزی را با خود می‌برد. آن‌ها از دل یک آشنایی ساده به پیوندی می‌رسند که بیشتر شبیه نجات است تا عشق؛ اما نجاتی که برای هر دویشان گران تمام می‌شود...
لینک های دانلود

دانلود رمان انهزام pdf از هستی آریان

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان انهزام

باوان هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد ورودش به زندگی مردی مثل هیرش، آغاز سقوطِ آرام و بی‌صدایش باشد

هیرش مردی‌ست که گذشته‌اش را در تاریکی مدفون کرده، اما تاریکی هیچ‌وقت واقعاً نمی‌میرد

برمی‌گردد و هر بار چیزی را با خود می‌برد. آن‌ها از دل یک آشنایی ساده به پیوندی می‌رسند

که بیشتر شبیه نجات است تا عشق؛ اما نجاتی که برای هر دویشان گران تمام می‌شود…

قسمتی از رمان

بیحرف کنارش نشستم که بدون اینکه نگاهم کنه با صدای دو رگه ای گفت :

_بخوای نسخه بپیچی یا جلومو بگیری قبل از خودم پرتت میکنم پایین!

ابرو بالا انداختم و سیگار نیمه سوخته اشو از دستش قاپیدم.

درست حدس زده بودم، اینجا نشستنش توی این حال بی دلیل نبود.

لهجه ی قشنگی داشت، لهجه ای که زیاد شاهدش بودم اما تا حالا انقدر به دلم ننشسته بود.

بذار ببینم، انگار سیمهای انسانیتم اتصالی کرده بود که توی این شرایط داشتم به این چیزها فکر میکردم. یا

شاید هم خسته بودم، خسته از امیدواری دادن توی اوج ناامیدی…

پکی به سیگارش زدم که سمتم برگشت و بهش زل زده بودم که چشم تو چشم شدیم.

چشمهایی که یه دنیا حرف برای زدن داشت و فهمیدن این برای من یکی راحت بود…

_یه دقیقه وایسا!

چپ چپ نگاهم میکرد که شونه بالا انداختم و ادامه دادم :

_آدم دم مرگ انقدر بدعنق؟ میگم توی ختمت حلوا زعفرونی هم میدن؟

بطری توی دستشرو سر کشید و توی یه حرکت تکیه اشو از جایی که نشسته بود گرفت که ناخودآگاه،

بازوشرو از روی پیرهن سفید رنگ آستین بلندی که به تن داشت چنگ زدم…

جدی جدی انگار قصد پریدن کرده بود و من چه ناشیانه و تمسخربرانگیز از جبهه ام برگشته بودم که حالا

با قلبی که ضربانش روی هزار بود دستشرو چسبیده بودم!

نفسشرو با صدا بیرون داد و با مکث لب زد :

_فکر کنم نفهمیدی چی گفتم!

به خیال اینکه زورم بهش میرسه، گرهی دستمرو دور بازوش محکم کردم و با هول گفتم :

_زده به سرت؟

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 2.2 / 5. تعداد رای : 133

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • وحید
    10 بهمن 1404 | 09:50

    رمان فصل دوم نداره ؟ چرا اینجوری تموم شد ؟!

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین