دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان ایگل و رازهایش pdf از نیلوفر لاری

دانلود رمان ایگل و رازهایش pdf از نیلوفر لاری

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،معمایی،جنایی

خلاصه رمان ایگل و رازهایش

لحنش پر از التهاب بود، آمیخته با اندوهی فروخورده و حسرتی قدیمی. _شاید فردا از کاری که الان می‌خوام بکنم، پشیمون شم…

فقط یه قول بده ایگُل، بعدش چیزی نگیا، باشه؟ گیج و ناآگاه از منظورش، آهسته پرسیدم: _چی رو نگم؟

به جای پاسخ، نگاهش با عطش به صورتم دوخته شد. _منو ببخش عزیزم تقصیر من نبود اون چشم‌های گربه‌ای‌ات دیوونه‌م کردن…

کمی فاصله گرفت، ولی نگاهش هنوز سوز داشت. _میشه یه خواهشی ازت بکنم؟

_چه خواهشی؟ و همان‌طور که با دستان لرزان یقه‌ باز لباسم را جمع می‌کرد

تا سینه‌ام را بپوشاند، صدایش لرزید و گفت…

قسمتی از رمان

در حالیکه با تاسف سرتکان می داد گفت خدا از سر تقصیرات همه مون بگذره. حتی دلسوزی شان هم بوی زخم زبان میداد.

مونس که شالش را موقتا از روی سروصورتش باز کرده بود شاخه گلی روی سنگ قبر عمه ی جوانمرگش گذاشت

اما چیزی نگفت و تا نگاهش کردم با سکوت سنگینش ازم کنار کشید. همزمان که داشتم با حسرتی

خاموش گل سرخ توی دستم را بر مزار سنگی و سرد مادرم میکشیدم به آن روز شوم فکر میکردم

که تا از بستر خوابم برخاستم و دیدم که اتاقهای تو در تویمان در چه سکوت دلگیر و غریبی فرو رفته خودم

را به بالای سرش رساندم موهاش ژولیده بود و چشمان ماتش خیره به سقف گوشه ی لب هایش مخلوطی

از کف و خون دیده میشد که ردش تا روی یقه ی بسته ی لباس خوابش کشیده شده بود

از دیدنش در آن وضعیت غیر عادی آنقدر ترسیده بودم که نفسم داشت

بند می آمد وقتی هرچه صداش زدم و تکان نخورد چنان هول و دوان در پی خبر کردن دایی سلمان و

زن دایی ملاله یا خاله همتا شتافتم که وقتی پهلویم به تیزی میزی که سر راهم بود کوبیده شد و

پوستش خراش عمیقی برداشت آن قدر سر بودم که درد و سوزشش را نفهمیدم. یادم هست

در میان ازدحامی که از هرجای عمارت اصلی هراسان و سرآسیمه خود را به عمارت کوچک رسانده بودند

با چه گریه و زاری به این و آن التماس می کردم که هرکاری از دستشان ساخته است برای مادرم بکنند و

نگذارند که بمیرد. اما دیگر حتی برای معجزه هم دیر شده بود. می گفتند مامانم به خودش زهر خورانده

و تا به حال نشده که سیانور کسی را از نیمه راه آن دنیا برگرداند. اما کسی نمیدانست

او این ماده ی سمی و مرگبار را از کجا تهیه کرده و اصلا چرا برای رفتن

به آن دنیا آنقدر عجله داشته که حاضر شده دخترش را بی کس و تنها در این دنیا رها کند؟

قلبم داشت جزجز میکرد اما اشک ها انگار که گوشه چشمانم قندیل بسته بودند. حواسم

رفت پیش ماهان که روی سخنش مثلا با شاهد و دانیار بود اما داشت بلند بلند حرف میزد که صدایش به گوش من هم برسد.

 

قیمت46000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 348

خلاصه رمان

لحنش پر از التهاب بود، آمیخته با اندوهی فروخورده و حسرتی قدیمی. _شاید فردا از کاری که الان می‌خوام بکنم،


پشیمون شم…فقط یه قول بده ایگُل، بعدش چیزی نگیا، باشه؟ گیج و ناآگاه از منظورش، آهسته پرسیدم: _چی رو


نگم؟به جای پاسخ، نگاهش با عطش به صورتم دوخته شد. _منو ببخش عزیزم تقصیر من نبود اون چشم‌های


گربه‌ای‌ات دیوونه‌م کردن…کمی فاصله گرفت، ولی نگاهش هنوز سوز داشت. _میشه یه خواهشی ازت بکنم؟


_چه خواهشی؟ و همان‌طور که با دستان لرزان یقه‌ باز لباسم را جمع می‌کرد تا سینه‌ام را بپوشاند، صدایش لرزید


و گفت…

مشخصات رمان
  • نام رمان
    ایگل و رازهایش
  • ژانر
    عاشقانه،جنایی،معمایی
  • نویسنده
    نیلوفر لاری
  • صفحات
    2162
اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین