
«راجب انتقام ،کینه ،نفرت ،حتی پول همه چی !!راجب مرد قوی به اسم آرمان تقصیری نداره فقط عیبش اینه که نفرت وکینه و صد البته انتقام احاطش کردند ویک لحظه هم نمی تونه به یاد انتقام نباشه به قولی خون خواه پدرشه،ودختری به اسم فرحناز غافل از دنیای بیرون زندگی آسوده وراحتی داره دختری که با وجود سختی های زندگی دم نزده دختری که همه قسم روش می خورن ،قسم به چی؟؟؟به نجابت،پاکدامنی،خانم بودن.داستان ما متفاوته،حالا کی باید هدف آرمان باشه ؟؟؟؟هدف آرمان چیه؟؟واقعا می خواد انتقام بگیره؟؟؟چرا می ره سراغ یک دختر بی گناه ..که هیچ نقشی تو کشتن پدر آرمان نداشته؟؟؟چراا؟چرا فرحناز باید مجبور به پرداختن غرامت بشود؟آن هم غرامت سخت و طاقت فرسا!!گناهکار کیه؟!همخون یا ناهمخون!!!!!فرحناز چه عذابی را متحمل میشه؟؟؟
دانلود رمان حس بی گناهی pdf از زهرا عبدی (دلربا)
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی،غمگین
خلاصه رمان حس بی گناهی
مقدمه:
«من عاشقانه برایت شعر خواندم،هرگز در فکر تو یادی جز من نخواهد بود،لبخندت را دوست دارم مانند آیینه خالص وپاک.
برایم از ترانه هایت بگو،بگو تا گوش هایم بشنود،بگو تا آرام شوم،بگو !!!!!
من همان صفری بودم که هیچ وقت سیاه نبود،بلکه تو خالی وسفید بود.
درکم کن امشب ،شب سرودن ترانه هایت وگفتن شعر های من است.
پس تو بنواز ومن شعر بخوانم ،آری این نهایت عشق من وتو است.
.
«راجب انتقام ،کینه ،نفرت ،حتی پول همه چی !!راجب مرد قوی به اسم آرمان تقصیری نداره
فقط عیبش اینه که نفرت وکینه وصد البته انتقام احاطش کردند ویک لحظه هم نمی تونه به یاد انتقام نباشه
به قولی خون خواه پدرشه،ودختری به اسم فرحناز غافل از دنیای بیرون زندگی آسوده وراحتی داره
دختری که با وجود سختی های زندگی دم نزده دختری که همه قسم روش می خورن ،قسم به چی؟؟؟
به نجابت،پاکدامنی،خانم بودن.
داستان ما متفاوته،حالا کی باید هدف آرمان باشه ؟؟؟؟
هدف آرمان چیه؟؟واقعا می خواد انتقام بگیره؟؟؟
……
چرا می ره سراغ یک دختر بی گناه ..که هیچ نقشی تو کشتن پدر آرمان نداشته؟؟؟
چراا؟
چرا فرحناز باید مجبور به پرداختن غرامت بشود؟
آن هم غرامت سخت و طاقت فرسا!!
گناهکار کیه؟!
همخون یا ناهمخون!!!!!
فرحناز چه عذابی را متحمل میشه؟؟؟
قسمتی از رمان
با چشمای خیس نگاه فریدون می کردم.
داد زد :10 شب می فهمی؟!
قشنگ داشت عربده میکشید رسما وحشی شده بود.
مامان خشمگین گفت:به تو چه فریدون !فرحناز که خلاف نمی کنه ،داره خیاطی می کنه و
پولش رو هم می گیره دست از سرش بردار.
فریدون زد به سرش و گفت:مامان بس کن تمومش کن محض رضای خدا،همین کارای تو دختراتو پرو کرده .
مامان لب زد:فرحناز من مظلومه پرو نیست اون و با فریبا و فریده یکی ندون!
الان تو باید به فریبا وفریده گیر بدی نه به این طفل معصوم این الان خستس خوابش میاد ولش کن.
طبق معمول فریبا وفریده خونه نبودن هه جالبه.
فریدون بازومو ول کرد و رفت تو اتاقش. دستم رفت سمت بازوهام درد میکرد بغضم به راه بود..چونم لرزید.
مامان اومد سمتم و بغلم کرد .مامان مهربون گفت:امروز چند تا مشتری داشتی؟
من:نزدیک 40 تا.
مامان :بمیرم.
من:خدا نکنه زبونتو گاز بگیر مامان .
ماممان منو از خودش جدا کردو گفت:نکنه شام نخوردی؟آره.
من:نه نخوردم فقط زیادی خستم.



















