دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان حنای بی رنگ pdf از فاطمه سالاری
مشخصات رمان
  • نام رمان
    حنای بی رنگ
  • ژانر
    عاشقانه،هیجانی
  • نویسنده
    فاطمه سالاری
  • صفحات
    1743
لینک های دانلود

دانلود رمان حنای بی رنگ pdf از فاطمه سالاری

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان : عاشقانه،هیجانی،بزرگسال

خلاصه رمان حنای بی رنگ

حنا دختر نابیناییست که بعد از فوت پدرش توسط زن باباش به مردی مجهول فروخته میشه و بعد از اینکه دو هفته اسیر اون مرد بوده

یک شب خانواده رستگار اون رو زخمی توی کوچه پیدا میکنند و رسماً میشه دختر خانواده رستگار؛

اما حنا بعد از مدتی متوجه میشه بارداره و…

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان بر خاک احساس قدم میگذارم

دانلود رمان باشوان

دانلود رمان سه کنج

بخشی از رمان

بدون اینکه منتظر حرفی از طرف مامان باشم به اتاقم رفتم، مانتو و شال رو روی صندلی داخل اتاق انداختم و به طرف پنجره که رو به باغچه باز میشد

رفتم و بازش کردم، چشم هام رو بستم و نفس عمیقی کشیدم. بوی خوش عطر گل ها لبخند به لبم آورد، شلوار جینم رو با شلوار گشاد

صورتی عوض کردم، گوشیم رو از داخل کیفم برداشتم برعکس همیشه که خاموش یا سایلنت می کردم، صدای زنگش رو بلند کردم

تا اگر از بیمارستان تماس گرفتند متوجه بشم. روی عسلی کنار تخت گذاشتم و خودم هم روی تخت دراز کشیدم،

اینقدر خسته بودم که بدون فکر اضافه به خواب رفتم.

در عالم خواب و بی داری بودم، صدای بازی که از گوشیم پخش میشد هوشیارم کرد، آهسته چشم هام رو باز کردم،

قامت شبح مانند مرد کوچک زندگیم رو دی دم، تصویرش کمی تار بود. یکبار دیگه چشم هام رو باز و بسته کردم تا تونستم درست و واضح ببینمش،

پشت به من ایستاده بود و با گوشی بازی می کرد. آروم روی تخت نیمخیر شدم و از پشت سر توی بغلم گرفتمش و روی تخت کنار خودم انداختمش،

بخاطر حرکت ناگهانیم جیغی کشید و سعی کرد از بغلم بیرون بیاد؛ اما محکمتر گرفتمش و شروع به قلقلک دادنش کردم.

– من میگم چرا وقتی خوابم شارژ گوشیم تمام میشه، پس نگو

کار یه دزد خونگی کوچولو بوده! گوشی از دستش رها شد و پایین تخت افتاد، با دو دستش سعی می کرد و دست های من رو مهار کنه؛

اما موفق نمیشد، با خنده و جیغ گفت: – غلط کردم عمه ولم کن الان جیش میکنم. دست از قلقلک دادنش کشیدم؛

اما رهاش نکردم، به طرف خودم چرخوندمش و محکم لپش رو بوسیدم. – حالا تنبیه شدی؟ خنده شیرینی کرد.

-آره بخدا. با دست عینک کج شده اش رو صاف کردم، از فرصت استفاده کرد و از بغلم بیرون اومد و با جیغی از اتاق خارج شد،

لبخندی به عالم خوش بچگیش زدم و کمی خم شدم، گوشی رو از پایین تخت برداشتم و چکش کردم…

 

قیمت 46000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.4 / 5. تعداد رای : 14

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین