دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان دیو و دلبر pdf از MH NOVEL با لینک مستقیمدر حال پارت‌گذاری
مشخصات رمان
  • وضعیت انتشار
    در حال انتشار
  • فرمت
    آنلاین / PDF

دانلود رمان دیو و دلبر pdf از MH NOVEL نسخه کامل بدون سانسور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،اربابی،بزرگسال

خلاصه رمان دیو و دلبر

تیدا یه دختر بچه روستاییه که تو سن ۱۵سالگی با خان روستا ازدواج میکنه
در این بین بهروز برادر شوهر تیدا برای عروسی اونها میاد و وقتی تیدا رو میبینه عاشقش میشه و از اون به بعد سعی میکنه خودشو به تیدا نزدیک کنه و باید دید تیدا کدومو انتخاب میکنه…

قسمتی از رمان

صبح روز بعد، وقتی چشم‌هایم را باز کردم، چند ثانیه طول کشید تا بفهمم کجا هستم. عادت همیشگی‌ام باعث شد دستم را سمت گوشی ببرم و با نگرانی ساعت را نگاه کنم. هشت شده بود. ناخودآگاه از جا پریدم و خواستم مثل همیشه سریع آماده شوم که به مدرسه برسم، اما وسط اتاق ایستادم و تازه یادم آمد دیگر قرار نیست صبح‌ها با عجله لباس فرم بپوشم و از پله‌ها پایین بدوم.
نفس راحتی کشیدم و با لبخند کوچکی زیر لب گفتم: – چه خوب… دیگه خبری از زنگ مدرسه نیست.
کش و قوسی به بدنم دادم و آرام به سمت حمام رفتم. صورتم را با آب سرد شستم و چند لحظه جلوی آینه ایستادم. تغییرات بدنم بیشتر از همیشه به چشمم می‌آمد. دستی روی شکمم کشیدم و لبخند زدم. هنوز باورم نمی‌شد موجود کوچکی درونم رشد می‌کند؛ کسی که تمام فکر و ذکرم شده بود.
برگشتم داخل اتاق. بهواد هنوز خواب بود. آن‌قدر بی‌خبر از دنیا خوابیده بود که انگار هیچ چیزی نمی‌توانست بیدارش کند. موهایش روی صورتش ریخته بود و آرام نفس می‌کشید. لبخندی زدم و زیر لب گفتم: – آقای خرس قطبی، هنوز خوابی؟
یکی از لباس‌هایی را که چند ماه قبل خریده بودم از کمد بیرون آوردم. آن روزها برایم کمی بزرگ بود، اما حالا با تغییر فرم بدنم اندازه‌ام شده بود. لباس را پوشیدم و جلوی آینه چند دور چرخیدم. حس عجیبی داشتم؛ انگار هر روز بیشتر از قبل به مادر شدن نزدیک می‌شدم.
گوشی‌ام را برداشتم و از اتاق بیرون آمدم. حالا که دیگر مدرسه نمی‌رفتم، فرصت داشتم بیشتر به کارهای خودم برسم. ناگهان یاد نیلو افتادم. لبخند شیطنت‌آمیزی زدم.
– وقتشه یکم اذیتش کنم.
همان‌طور که به سمت اتاق یاسمین می‌رفتم شماره‌اش را گرفتم. وارد اتاق شدم و روی تخت نشستم. چند لحظه بعد صدای خواب‌آلودش از پشت خط آمد:
– بله؟
اخم مصنوعی کردم و گفتم: – بله چیه؟ آدم وقتی جواب تلفن می‌ده باید یه چیزی قشنگ‌تر بگه.
چند ثانیه سکوت کرد و بعد با صدایی گرفته گفت: – تویی؟ باز صبح زود شروع کردی؟
خنده‌ام گرفت. – آره خودمم. زود باش بگو سلام عزیزم، دلم برات تنگ شده.
با حرص گفت: – دیوونه شدی؟ تازه خوابم برده بود.
– خب تقصیر خودته، چرا این‌قدر خوابالو شدی؟
نق زد: – یه روزم که مدرسه نداریم، باید با صدای تو از خواب بیدار بشم؟
با خنده گفتم: – یعنی بدون من رفتی مدرسه؟ مگه مدرسه بدون من معنی داره؟
صدایش نرم‌تر شد: – راستش؟ نه. خیلی ساکته بدون تو.
لبخند زدم. – دیدی؟ خودت اعتراف کردی.
– نه بابا، فقط دارم می‌گم زیادی حرف می‌زنی و نبودنت حس می‌شه.
– خر شدم که هنوز با تو دوستم.
– از اول بودی.
– پررو!
خنده‌اش گرفت. بعد از چند لحظه گفتم: – عصر وسایلتو جمع کن بیا پیشم. حوصله ندارم تنها باشم.
– چشم خانم رئیس.
– حالا برو بخواب.
– بالاخره اجازه دادی؟
– آره، ولی فقط چون صداتو دیگه نمی‌خوام بشنوم.
خندید و قبل از اینکه چیزی بگوید تماس را قطع کردم.
نگاهم آرام روی اتاق یاسمین چرخید. همه چیز با دقت انتخاب شده بود؛ از رنگ دیوارها گرفته تا عروسک‌هایی که گوشه و کنار اتاق چیده شده بودند. بهواد برای آماده کردن این اتاق هیچ چیزی کم نگذاشته بود. معلوم بود چقدر برای دخترمان ذوق دارد.
اما یک فکر گوشه ذهنم گیر کرده بود. اینکه قرار باشد شب‌ها او را اینجا تنها بخوابانم، برایم غیرممکن بود. من چطور می‌توانستم از کنار آن صورت کوچولو فاصله بگیرم؟
دستم را روی قلبم گذاشتم. ضربان قلبم کمی تند شده بود. بعد آرام شکمم را نوازش کردم.
– یاس مامان… کی قراره بیای؟ می‌دونی چقدر منتظرتیم؟
چشم‌هایم پر از ذوق شد.
– من هر روز دارم روزها رو می‌شمارم تا بغلت کنم.

 

قیمت49000

 

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.5 / 5. تعداد رای : 438

خلاصه رمان
تیدا یه دختر بچه روستاییه که تو سن ۱۵سالگی با خان روستا ازدواج میکنه در این بین بهروز برادر شوهر تیدا برای عروسی اونها میاد و وقتی تیدا رو میبینه عاشقش میشه و از اون به بعد سعی میکنه خودشو به تیدا نزدیک کنه و باید دید تیدا کدومو انتخاب میکنه...
مشخصات رمان
  • نام رمان
    دیو و دلبر
  • ژانر
    عاشقانه،اربابی،بزرگسال
  • نویسنده
    MH NOVEL
  • صفحات
    976
اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • فاطمه
    16 شهریور 1405 | 08:24

    سلام وقت بخیرجلددوم داره؟ چطورمیشه دانلودکرد؟

  • راستین
    7 آذر 1402 | 05:36

    عالی و اولین واخرین رمانی ک خوندم💙

  • عسلک
    26 تیر 1402 | 12:42

    جلد دوم داره؟

  • سارا
    9 اسفند 1401 | 12:16

    جلد دومممم

  • Sepehr
    23 بهمن 1401 | 20:11

    جلد دوم چجوری میتونم دان کنم ؟

  • Sabii
    9 دی 1401 | 07:37

    سلام اخر رمان خوب تموم میشه؟فعلا که بدجور داره رو مخم راه میره یعنی چی یه روز میره به شوهرش میده یه روز به برادر شوهرش😐

  • Delaram
    9 شهریور 1400 | 04:53

    جالب بود میشه جلد دومشم بزاری

  • ارین
    9 اردیبهشت 1400 | 20:23

    رمان آژانس صورتی ساده و قشنگ بود

  • ستیا
    10 اسفند 1399 | 10:59

    کی پس جلد دومش میاددد😭

  • Yeganeh
    2 اسفند 1399 | 00:16

    سلام،خسته نباشید.چطور میتونم فصل دوم این رمانو دانلود کنم؟

  • Yeganeh
    21 بهمن 1399 | 12:19

    سلام عزیزم جلد اول رمان خیلی خوب بود جوری که من تو یه هفته تمومش کردم و واس خوندنش هم وقت گذاشم هم اشتیاق داشم میشه بگی جلد دومش رو چیجوری باید دانلود کرد?

  • Asra
    28 آذر 1399 | 09:02

    جلد دوم رمان رو نمیزارین؟؟؟

  • Hani
    12 مرداد 1399 | 15:40

    سلام جلد دومش رو نمیزارید؟؟؟؟

  • diana
    22 خرداد 1399 | 08:54

    سلام
    جلد دوم این رمان چیشد پس؟

  • Masi
    1 بهمن 1398 | 17:25

    نمیشه دان کرد

    • feri مدیر سایت
      1 بهمن 1398 | 18:49

      سلام دوست عزیز مجددا بررسی کردم و مشکلی در دانلود پیدا نکردم ..به ایدی تلگرامم پیام بدید

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین