دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان سانست pdf از ا_اصغرزاده
مشخصات رمان
  • نام رمان
    سانست
  • ژانر
    عاشقانه،انتقامی
  • نویسنده
    ا_اصغرزاده
  • صفحات
    169

دانلود رمان سانست pdf از ا_اصغرزاده

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان: عاشقانه،انتقامی

خلاصه رمان سانست

خیلی وقت پیش، درست زمانی که خورشید قصه‌ی ما هنوز طلوع نکرده بود اتفاق بدی رخ داد، اتفاقی که درش قسم خورده شد به نابودی،

به تباهی، به سیاهی! همان موقع بذر کینه کاشته شد، شخم زده شد، جوانه زد و آرام و آرام رشد کرد، ریشه دواند و بزرگ شد،

بزرگ و بزرگ‌تر تا شد یک سیاهی، یک تباهی و یک غروب بی‌رحمانه. •• پسر قصه‌ی ما که از همان کودکی در گوشش از انتقام خواندن و

حالا وقت شروع بازی است اما آیا عشق مجالی به انتقام می‌دهد؟!

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان میراث

دانلود رمان گرگ و گله

بخشی از رمان

عه محمد نکن ، الان کسی میاد می بینه .

محمد اما مگر زبان خوش حالی اش بود .

با نگاهی که دل خورشید را هزار بار تکه تکه می کرد گفت -:خب ببینن ، که چی مثلا

خورشید خندید ؛ در لبخندهای این دختر انگار طعم گس پرتغال تازه رسیده جای داده شده بود که وقتی می خندید آنقدر

شیرین می شد .

دستش را بالا برد ؛ تاج گلبرگ های روی موهایش را مرتب کرد و پرسید -:یعنی انقدر زیبا شدم ؟

محمد فقط پوزخندی کوتاه گوشه ی لبش جا داد و گفت -:آره زیبا ! حتی زیباتر از خورشیدی که الان بالای سرمون نگبهان

ایستاده .

این پسر انگار خندیدن بلد نبود ؛ توی تمام آن مدت حتی یک بار هم لبخندش را برای خورشید به حراج نگذاشته بود .

خوش قیافه بود و خوش اخلاق .

دوباره لبش شکوفه زد به خنده که محمد روسری اش را روی موهایش کشید و گفت -: بلندشو که دیر شده ؛ بریم از خان بابا

کسب اجازه کنیم کمی هم کنار نهر طالان قدم بزنیم ؛ من تا شب باید برگردم .

خورشید باز شیطنت کرد ؛ بو*س*ه ای روی گونه اش کاشت که احساس کرد چیزی در دلش ترکید ؛ چیزی شبیه اناری رسیده و

شیرین.

پس زد حسش را ؛ باید پس می زد ؛ لازم بود!

فقط نگاهش کرد که خورشید با گونه ها گلگون شده گره ی روسریِ رنگارنگش را سفت کرد و پرسید -:باز کی میایی روستا ؟

 

قیمت15000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4.6 / 5. تعداد رای : 64

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین