دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان عشق صوری pdf از سیما نبیان منش
مشخصات رمان
  • نام رمان
    عشق صوری
  • ژانر
    عاشقانه،بزرگسال،ازدواج اجباری،مافیایی
  • صفحات
    3317
خلاصه رمان

شیوا دختری زیبا و بازیگوش است که به چشم خلافکاری جذاب به نام شهرام می‌آید.


اما شیوا مصمم است به هیچ قیمتی با او وارد رابطه نشود. همه چیز زمانی پیچیده می‌شود


که مادر مجرد شیوا ازدواج می‌کند و آن‌ها به خانه جدید شوهر مادرش نقل مکان می‌کنند.


شیوا در کمال ناباوری متوجه می‌شود که شهرام، همان خلافکار سمج، پسر شوهر مادرش است.


شهرام شب‌ها به اتاق شیوا می‌آید و او را در موقعیتی قرار می‌دهد که شیوا را مجبور می‌کند


با شرایط سختی روبه‌رو شود.

دانلود رمان عشق صوری pdf از سیما نبیان منش

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،بزرگسال،ازدواج اجباری،مافیایی

خلاصه رمان عشق صوری

شیوا دختری زیبا و بازیگوش است که به چشم خلافکاری جذاب به نام شهرام می‌آید.

اما شیوا مصمم است به هیچ قیمتی با او وارد رابطه نشود. همه چیز زمانی پیچیده می‌شود

که مادر مجرد شیوا ازدواج می‌کند و آن‌ها به خانه جدید شوهر مادرش نقل مکان می‌کنند.

شیوا در کمال ناباوری متوجه می‌شود که شهرام، همان خلافکار سمج، پسر شوهر مادرش است.

شهرام شب‌ها به اتاق شیوا می‌آید و او را در موقعیتی قرار می‌دهد که شیوا را مجبور می‌کند

با شرایط سختی روبه‌رو شود.

قسمتی از رمان

وصغمو ببین !؟ ببین…دارم وسایلمو جمع میکنم تا برم جای دیگه و این اتاق رو واسه مادمازل خالی کنم

بعد تو دم از خوب شدن اوضاع میزنی!؟ دم از اعتماد؟ اونم وقتی که دسته گلت واسه همه رو شد…یه زن باردار!

متاسفم…من به هیچکی اعتماد ندارم!خصوصا تو خم شدم.حعبه ی وسایل و لباس هارو برداشتم و

بعدهم از اتاق بیرون رفتم. این شرایط مثل تن دادن به ذلت و خاری بود. مثل که نه…

واقعا تن دادن به ذلت بود و فقط نمیدونستم قراره چی پیش بیاد بعد از این و مرحله ی بعد از بیرون انداختنم از این اتاق چی هست!

بالش رو صاف نگه داشتم و روی تختی که بهش عادت نداشتم به آرومی دراز کشیدم.

خیره بودم به دیوار به ویوی دل انگیز تخت! فرهاد چراغ اتاق رو خاموش کرد و قدم زنان اومد سمتم.

کنارم روی تخت دراز کشید و گفت: -شیدا… بی رمق گفتم:. -بله… موهامو نوازش کرد و گفت:

-میشه ناراحت نباشی شیدا؟ اگه از این اتاق خوشت نمیاد اتاق دیگه ای برات آماده میکنم!

رزا تو فضای بدون پنجره حس خفگی بهش دست میده…یکم درکش کن! حامله اس… پورخندی زدم.

چقدر من بدبخت بودم آخه خدا! یه دختر خیابونی شد قوز بالی قوز زندگیم!

چند لحظه بعد صدای رزا خانمش از پشت در به گوش هردومون رسید: -فرهاد جان…عزیر دلم…قربونت برم میشه

یه لحظه بیای !؟ هه! چه قربون صدقه ای هم می رفت و شک ندارم یکی از دلیلی که

اینقدر واسه فرهاد عزیز شده بودهمین مدل حرف زدنش بود که آدمی مثل فرهاد که کمبود محبت

داشت رو به خودش وابسته کرد. آهسته کنار گوشم گفت: -بزار برم ببینم چشه الن میام…

بازم حرفی نزدم. از کنارم بلند شد و با باز کردن در اتاق رفت پیش دختره. پچ پچ کنان پرسید: -چیشده! ؟

سرموچرخوندم و گوش تیز کردم ببینم چی میگه.

لوس و مثلا با دلهره گقت: -فرهاد جونم…قربونت برم من میترسم شب تنها باشم. میشه بیای پیشم !؟

عجب سلیطه ای! محال ممکن بود اون این زندگی رو ول کنه محال بود. اومدن فرهاد اونقدر طول کشید

که ناخوداگاه از جا بلندشدم و قدم زنان سمت در رفتم. همونجا بودن و پچ پچ میکردم.

از لی در بهشون نگاه کردم. دست هاش رو دور بدن فرهاد حلقه کرده بود و میگفت:

-ولش کن این دختره رو…من حال بیشتر از همیشه به بودنت نیاز دارم…

 

 

قیمت47000

 

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4.4 / 5. تعداد رای : 249

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • سودا
    19 اسفند 1404 | 23:45

    دوبار هزینه پرداخت کردم و لینکی ارسال نشد

    • ادمین سایت مدیر سایت
      20 اسفند 1404 | 00:17

      سلام به پشتیبانی پیام بدین

  • سودا
    19 اسفند 1404 | 23:43

    سلام وقتتون بخیر من دوبار هزینه پرداخت کردم و دوبارشم فایل برام ارسال نشده

  • سودا
    19 اسفند 1404 | 23:41

    سلام وقتتون بخیر من دوبار پرداخت کردم و هربار لینک فایل برام نیومده

    • ادمین سایت مدیر سایت
      28 اردیبهشت 1405 | 12:44

      سلام پشتیبانی پیام بدید

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین