دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان مادام هل pdf از منا معیری
مشخصات رمان
  • نام رمان
    مادام هل
  • ژانر
    اجتماعی،عاشقانه
  • نویسنده
    منا معیری
  • صفحات
    369
درباره‌ی نویسنده
لینک های دانلود

دانلود رمان مادام هل pdf از منا معیری

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

 موضوع رمان: اجتماعی،عاشقانه

خلاصه رمان مادام هل

زندگی کردن مثل پختن یک کیک اسفنجیه! دستورالعمل های زیادی داری،

اما در نهایت این خودت هستی که باید تجربه ی درست کردنش رو به دست بیاری.

باید دست هات رو به آشنایی آرد و تخم مرغ و وانیل ببری.

باید حواست به درجه ی فر، به اندازه ی قالب و مقدار مواد باشه .

دقیقا مثل وقتی که وارد زندگی میشی!

فکر میکنی همه چیز رو می دونی اما در نهایت باید تجربه هات رو کسب کنی

و پای انتخاب های غلط و درستت بمونی و پیش بری.

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان همخواب اجباری

دانلود رمان اردیبهشت

دانلود رمان جمجمه های بی مغز

دستش را مقابل صورت گرفت و چندین بار تکان داد تا خاکی که از ورودشان در هوا پراکنده شده بود را دور کند…

آقای خالقی پشت سرش بود…مستاجرش رفته و یک مدت کوتاهیه خالی مانده…

بی توجه به کارتن های بی سرتهی که این طرف و آن طرف ریخته بود زمزمه کرد…

بارو همان سلام به گویش ارمنی بود…جدی پدرش از مردم آرمانه بود….

با آن که نسل های بعد از  او مسلمان شده بودند اما هنوز آدابی بینشان بود که باید رعایت میشد…

یاد مادر بزرگش افتاده بود…اولین کلامش بعد از ورود به هر مکانی همین بود…بارو…

صدای ریختن تخته ها باعث شد به عقب برگردند…آقای خالقی کتش را تکاند….

مادر بزرگ خدا بیامرزت اینجارو داده بود اجاره ….پولش هم ماه به ماه میرفت به حساب….از نبود مستاجر با خبر نبودم….

بله. حالا من باید چیکار کنم؟ ملکی که الان توش ایستادیم، سال ها قبل یه

شیرخوارگاه و مهدکودک بوده. خانم دکتر رو همه می شناختن. صاحب و مالک

اینجا بوده خدا رحمتش کنه. پدرم تا زنده بود ازش به احترام یاد می کرد.در اتاق

بعدی را باز کرد. یک طرف دیوار کاشی های رنگی داشت و پنجره های باریک و بلند.

چند لحظه کافی بود تا در ذهن بازسازی اش کند. نیمی از دیوار را آبی تیره می کرد.

گلدان های زرد روشن و پرده های تور سفید. جان می داد برای روزهای بلند تابستان.

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3 / 5. تعداد رای : 21

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین