دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان ققنوسی در آتش pdf از ملیسا کوه کبیری

دانلود رمان ققنوسی در آتش pdf از ملیسا کوه کبیری 

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر  

ژانر رمان: معمایی،درام

خلاصه رمان ققنوسی در آتش 

روزگار با چه ظرافتی این بازی بی‌رحم را رقم زد؟ زنی که از کودکی، سختی‌ها را چون شیر مادری تاب آورد و تبدیل به بهترین وکیل شده بود، حالا از پرونده قتل دوست وفادارش پا فراتر گذاشت و به قلب راز بزرگ خانواده‌اش رسید… رازی که زندگی‌اش را برای همیشه تغییر داد.

قسمتی از متن رمان

نمیخواست چیزی از تصمیمش به مهرداد بگوید چون میدانست صد در صد مخالفت میکند. -ریسک نکن وفا، جونت مهمتره! خندید. – مگه نمیندونی شاهدختت سلطانه ریسک کردنه؟! -چرا، میدونم چهقدر کله خرابی! فقط وفا! امروز بچه ها جمع میشن کلبه؛ بیام دنبالت باهم بریم؟ ساعتش را نگاه کرد، نزدیک به چهار بعد از ظهر بود. -نه تو برو. من شاید یکم دیر کنم. -اوکی، میبینمت. -فعلاا. گوشی را قطع کرد. مردد بود، به این غریبه که معلوم نبود از کجا پیدایش شده، اعتماد میکرد؟ شاید هم باعث عوض شدن روند پرونده میشد! کارت را در دستش فشرد، چاره ای نبود! با شک شماره را در گوشی اش زد و پیام داد: «سلام، وفا هستم» به ثانیه نکشیده بود که جواب داد: «وفا؟!» پوزخندی زد، او حتی اسمش را هم نمیدانست! « تمنا نیک زاد، وکیل » در پیام بعدی آدرس و ساعت قرار را فرستاده بود. قرارش ساعت شش بود و در این ترافیک تا به آنجا میرسید

همین ساعت میشد. سمت اتاقش رفت، شلوار مشکی دمپا گشادش را با مانتو کتی تنش کرد و شال مشکی رنگی که سرش کرد مثل همیشه از او یک دختر با اقتدار ساخته بود! سوار ماشینش شد، چند دقیقه ای بود که به سمت محل قرار حرکت میکرد. با شنیدن صدای زنگ گوشی اش، صدای ضبط را کم کرد. با دیدن شماره ی پدرش کلافه پوفی کشید و جواب داد: -جانم بابا. -بَه وفا خانم! کارت به جایی رسیده که جواب پدرت رو هم نمیدی؟ -این چه حرفیه میزنی بابا! صبح دادگاه داشتم گوشیم خاموش بود، الان هم خونه نیستم. -دادگاه؟سر همون پرونده ی قتل رفیقت؟! متعجب شد، همه چیز به این زودی به گوش شاهرخ رسیده بود؟! -شما از کجا میدونی؟ _آرتا گفت! پوزخندی زد، مردک بی همه چیز! -من با این کارها کاری ندارم وفا، دلم برات تنگ شده! جمعه مهمونیه…هر طوری شده خودت رو برسون. پوزخندی زد: -پس نگو دلم برات تنگ شده!

لحنش نرم و مهربان شد: -اگه شاهدخت شاهرخ نباشه، اون مهمونی، مهمونی نیست. جدی گفت: -بابا من پرونده ی تمنا رو نمیتونم ول کنم بیام عشق و حال! با تذکر اسمش را صدا زد: -وفا! -نمیتونم بیام بابا. پوفی کشید، راضی کردن این دختر سختترین کار دنیا بود. -صبح جمعه اینجایی وفا! گفت و قطع کرد… کلامش به حدی جدی و تحکم آمیز بود که میدانست وفا مجبور به اطاعت میشود! کلافه گوشی را روی صندلی شاگرد پرت کرد. با نگاهی به کافیشاپ، داخل شد. چشم چرخاند و با دیدن پسری که در گوشه ی دنج کافه نشسته بود، سمتش قدم برداشت. مثل سری قبل اخم هایش در هم بود و درحال چت کردن با گوشی اش. -سلام. با شنیدن صدای وفا، گوشی را خاموش کرد و کوتاه سری تکان داد. به صندلی مقابلش اشاره کرد. در دل پوزخندی زد که حتی آداب معاشرت با یک زن را هم نمیدانست! نشست و کیفش را روی پایش گذاشت.

 

 

قیمت50000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 675

خلاصه رمان
چه می‌کرد این بازی ناجوانمردانه‌ی روزگار؟ بهترین وکیل زنی که از کودکی؛ سختی او را همچون شیر زنی بار آورده بود! از پرونده‌ی قتل رفیقش..رسید به بزرگترین راز خانواده‌اش! رازی که زندگی‌اش را دگرگون کرد...
مشخصات رمان
  • نام رمان
    ققنوسی در آتش
  • ژانر
    معمایی،درام
  • نویسنده
    ملیسا کوه کبیری
  • صفحات
    360
اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین