دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان من دختر افسانه ایم pdf از محدثه فارسی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    من دختر افسانه ایم
  • ژانر
    عاشقانه،طنز،تخیلی
  • نویسنده
    محدثه فارسی
  • صفحات
    190
خلاصه رمان
داستان اینبار ما راجب یه دختریه که با استفاده از نیروی فوق العاده ماوراییش، می تونه تمام موجودات خطرناکی که توی سیاره زمین هستند رو از بین ببره! داستان متفاوتیه مثل داستان میشا دختر خوناشام (۲ جلد ) اگه نخونید از دستتون در رفته!..
لینک های دانلود

دانلود رمان من دختر افسانه ایم pdf از محدثه فارسی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

    ژانر رمان:عاشقانه،طنز،تخیلی

خلاصه رمان من دختر افسانه ایم

داستان اینبار ما راجب یه دختریه که با استفاده از نیروی فوق العاده ماوراییش، می تونه تمام موجودات خطرناکی که توی سیاره زمین هستند رو از بین ببره! داستان متفاوتیه مثل داستان میشا دختر خوناشام (۲ جلد ) اگه نخونید از دستتون در رفته!..

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان سودا

دانلود رمان اوج لذت

قسمتی از رمان

سریع از بین اون دستگاه ها عبور کردم و دوربینم و از توی کیفم در آوردم. لبخندی از روی شوق زدم و سریع سوار آسانسور شدم و دکمه ی 22 و فشردم؛ توی پوست خودم نمی گنجیدم! پاهام و از روی خوشحالی و استرس می کوبیدم به کف آسانسور! تو آیینه آسانسور خودم و نگاه کردم و موهام و با شالم درست کردم! چشمای آبی و پوست سفید و لبای صورتیم تضاد خوبی رو توی صورتم ایجاد کرده بود. موهای مشکی براق و ابروهای خوشگل و خوش فرم مشکی، من از خودم تعریف نکنم کی تعریف کنه؟ پوزخندی زدم و روم و از آیینه گرفتم که در آسانسور باز شد. سریع از آسانسور زدم بیرون و به جمعیتی که با شوق و ذوق به حرفای مرد راهنما گوش می کردن، نگاه کردم! ای وای نکنه دیر کردم؟ من برای این همایش کلی انتظار کشیدم! بی اهمیت به مردم به زور خودم و از وسط جمعیت کشیدم به ردیف اول! مرد میانسالی با روپوش سفید که خیلی خوشتیپ تر و خوش قیافه ترش می کرد رو به روی جمعیت وایساده بود و حرف می زد! لبخندش پررنگ تر شد و گفت: مرد _ اجناسی که توی این شیشه ها هستن، اجناسین که متعلق به هزاران سال قبله! و با دستش به ظرف شیشه ای مکعبی اشاره کرد… چشمم روی اون شیشه ثابت موند!

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 789

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین