دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان یاقوت pdf با لینک مستقیم
مشخصات رمان
  • نام رمان
    یاقوت
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    زهرا عمادی
  • ویراستار
    سایت آوای خیس
  • صفحات
    974
لینک های دانلود

دانلود رمان یاقوت pdf با لینک مستقیم

برای اندروید ،آیفون و تبلت

توسط: زهرا عمادی

سبک رمان:عاشقانه

چکیده ای از رمان یاقوت

یک گام از سمت راستم در اتاق شیک دفتر ایستاده بود، چرخیدم :چرا تیمور؟«

تیمور دسته ایش را مقابلش در هم گره زد و نگاهش را از روبه رو به من داد :جان آقا؟«

دست در جیب شلوار پارچه ای خاکستری رنگ فرو بردم :تیمور دل بده به اینجا… حواست نره پی

هیچی… میگم چرا نباید جسدو بسوزونیم؟« صدای کلفتش که در اتاق پیچید، چشمی در حدقه

گرداندم و فضای اتاق را از نظر گذراندم. میز چوبی درست مقابلمان یکی از اضلاع اتاق را پوشش داده

بود و مقابلش یک عسلی و چهار صندلی مبله با روکش چرم مشکی قرار داشتند.

-آقا برای اینکه آتیش دود و بو داره

کف دست هایم را سه بار به هم کوباندم و با لبخند چشم به چشم های ترسیده اش دوختم :میبینی؟ همه

تو تیم کار بلدن… میخوای بهت وقت بدم فکر کنی ببینی خوبه برات باهامون دربیفتی یا نه؟«

با دسته ای لرزان خودش را روی زمین جلو کشید و ساق پاهایم را میان مشتش گرفت :آقا به خدا… من

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان خانه هالو

دانلود رمان ژیکال

 

 

 

بخشی از رمان

هیچی نمیدونم..

چهره ام در هم رفت و نیم گام عقب رفتم. خم شدم و دستی به پاچه ی شلوارم کشیدم و در همان حین

گفتم :من بهت میگم که بدونی… یکی گفتم؟ خب دومین راه اینه که میتونیم جسدو بندازیم تو اسید اما

بازم راه خوبی نیست. چرا تیمور؟

تیمور که از بار قبل هوشیار شده بود، فورا پاسخ داد : نمیدونم آقا

تاسفبار سری تکان دادم و رو به تیمور گفتم :چون بعضی از اجزای بدن تو اسید تجزیه نمیشن و ممکنه

پلیس پیداشون کنه و جسد شناسایی شه. تیمور یادت باشه

تیمور “چشم آقایی” گفت. به دیوار پشت سرم تکیه

دادم و یک زانویم را تا کردم و کف کفشم را به دیوار چسباندم :سومی رو بگم یا نمیدونم شد هرچی میدونم میگم؟

چفت و بست دهانش را هرکه زده بود، از جنس اعلایی استفاده کرده بود. خواست عجز و ناله اش را

آغاز کند که ادامه دادم :سومین راه… این از بقیه بهتره… جسدو عمودی دفن میکنیم و به فاصله ی نیم..

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 2.3 / 5. تعداد رای : 4

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین