دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
رمان سرآسیمگی pdf از م_راهپیما
مشخصات رمان
  • نام رمان
    سرآسیمگی
  • ژانر
    عاشقانه، اجتماعی، همخونه‌ای
  • نویسنده
    م_راهپیما
  • ویراستار
    سایت آوای خیس
  • صفحات
    3317

دانلود رمان سرآسیمگی pdf از م_راهپیما

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان : عاشقانه،اجتماعی،همخونه ای

خلاصه رمان سرآسیمگی

آشا دختریست که فریب می خورد. به امید داشتن پول و امکانات تبدیل به زنی تن فروش می شود .

دختری که در باتلاق فساد می افتد . اما او غم ها و گذشته ای دارد که او را به اینجا کشانده.

پای مردی در میان است که قلب دختر قصه ی ما را جریحه دار کرده . مردی که او مثل جانش می پرستید و خیانتش را دید.

سرآسیمگی قصه ی دخترانیست که به کشورهای خلیج می روند.

تجربه ها و جراحت ها و سختی هایشان را به تصویر کشیده ام

رمان‌های پیشنهادی:

دانلود رمان اجبارهوس

دانلود رمان چند درجه بالاتر از غرور

قسمتی از رمان:

فاصله اندک بود! شاید دو ساعت یا کمی بیشتر! برای من که نمی دانستم چه کسی هستم و چرا در آن هواپیما نشسته ام و

با حال نزارم می روم به جایی که نمی شناسم؛ زمان تند نگذشت. فقط ابرها را نگاه کردم و بعد دریا را و کوهها و هیچ

چیز به ذهنم نرسید برای آنکه تداعی کنم. مهماندار زیبا دو سه بار به سراغم آمد. به فارسی عجیبی حرف می زد.

انگار که به زور یاد گرفته باشد! یکبار از او خواستم برای فاصله گرفتن کمرم از صندلی بالشتی پشتم بگذارد!

زخم ها می سوختند. چند باری پاهایم را تکان دادم.

به زحمت فقط کمی بالا و پایین شدند. به دست هایم نگاه کردم. انگشتان کشیده ای داشتم. پوست مهتابی و رگ های سبز و

بنفشی که از زیر پوستم پیدا بودند. ناخن هایم کوتاه شده و مرتب بودند؛ حتما کسی این کار را برایم انجام داده بود! شاید جنان!

خلبان اعلام کرد که به تهران رسیده ایم! و من از آن بالا تجمع ساختمان ها و شهر خاکستری و ردیف های منظم

خیابان و برج ها را دیدم! در نظرم بزرگترین شهر آمد! وهم برم داشت! ترسیدم! من اینجا چکار می کردم؟

چه بلایی قرار بود به سرم بیاید! چرا باید می آمدم اینجا!

رمان سرآسیمگی م_راهپیما

دلشوره هم به بقیه ی بدبختی هایم اضافه شد! حالا موجودی بودم ساخته شده از دو خصلت؛ بی خبری و دل آشوبی!

قبل از آنکه هواپیما بنشیند؛ مهماندار آمد و با لبخند شیکی گفت: -عزیزم ! کمی صبر می کنیم تا شرایط پیاده شدن شما مهیا بشه!

من بی حرف نگاهش کردم. چند دقیقه ی طولانی گذشت. من از پنجره ی گرد هواپیما می دیدم که مسافرها پیاده می شوند

و سوار اتوبوس هایی شده و می روند.محو تماشای دو سه مردی بودم که در حال تخلیه ی بار

هواپیما و لوازم و چمدان های مسافران بودند. کسی سرفه ی کوتاهی کرد!

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.3 / 5. تعداد رای : 8

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • سیما
    20 خرداد 1402 | 06:20

    خیلی عالی بود واقعا لذت بردم
    بعضی ازکتابایی که اینجا میزارین فوق العادن
    دست مریزاد خانم راه پیما
    قلمتون مانا

  • نشاط
    28 دی 1401 | 08:59

    من خیلی دوست داشتم.

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین