دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان عمارت pdf از الناز محمدی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    عمارت
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    الناز محمدی
  • صفحات
    1361
خلاصه رمان

دست به کمر میان دالان کوچک راه میرفت وتصاویر ریز و درشتی را که روی.دیوارپوش های چرم و سه بعدی قاب گرفته شده بود تماشا میکرد با اینکه سامیار سالها بود این آتلیه را داشت و اسم و رسم خوبی به هم زده بوداما کمتر پیش آمده بود که اینجا بیایند و محل کارش را از نزدیک ببینند. چندباری هم که میخواستند ازشان عکس بی اندازد توی باغ و خانه کارشان را راه میانداخت. همیشه سرش غر میزدند که اگر آنچه میخواهیم نشودخودش میداند وغرغرهایشان اما با لبخند و فوت سخنوریاش که هیچ کس نمیدانست چطوری دوره اش رادیده و قابلیتش اینقدر بالاست قانعشان میکرد که بهترین عکس مال آنها خواهد بود...

لینک های دانلود

دانلود رمان عمارت pdf از الناز محمدی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان عمارت

دست به کمر میان دالان کوچک راه میرفت وتصاویر ریز و درشتی را که روی

دیوارپوش های چرم و سه بعدی قاب گرفته شده بود تماشا میکرد با اینکه

سامیار سالها بود این آتلیه را داشت و اسم و رسم خوبی به هم زده بود

اما کمتر پیش آمده بود که اینجا بیایند و محل کارش را از نزدیک ببینند. چند

باری هم که میخواستند ازشان عکس بیاندازد توی باغ و خانه کارشان را

راه میانداخت. همیشه سرش غر میزدند که اگر آنچه میخواهیم نشود

خودش میداند وغرغرهایشان اما با لبخند و فوت سخنوریاش که هیچ کس

نمیدانست چطوری دورهاش رادیده و قابلیتش اینقدر بالاست قانعشان

میکرد که بهترین عکس مال آنها خواهد بود…

قسمتی از متن رمان

صدای سامیار باعث شد سمت انتهای راهرو برگردد و با لبخند دست برایش

تکان دهد. سامیار با ابرویی بالا رفته نزدیکش ایستاد و بعد از فشردن دستش

سلامش را با مهربانی جواب داد..

خانم اصلانی نگفت تو اومدی که

عمدی خودمو معرفی نکردم والا باز حواله ام می دادی به باغ و عمارت و

سبزه و چمنای اونور سرت شلوغ بود

خندید و دستش را با فاصله پشتش گذاشت و سمت اتاقی در انتهای همان دالان

هدایتش کرد..

نه! روی چند تا کلیپ کار میکردم. بیا ببینم حرف حسابت چیه که اومدی مچ گیری

سر عقب گرفت و با لب هایی جمع شده نگاهش کرد

منو که توی محفل خصوصی نمی بری پسر بد ! میبری

چند صدم ثانیه مکثش را دید و بعد خنده ی دلچسب همیشگیش را

خودت میگی خصوصی نه عمومی که دختر جون..

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 413

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین