
زمان چیز عجیبیست...گذر ثانیه هایی که به آنی متولد میشوند و به آنی میمیرند...قدرت ماورایی دارد..میتواند یک انسان راببرد یکی دیگر را بیاورد... یکی راعاشق کند دیگری را فارق...یکی را بزرگ کند و دیگری را کوچک...میتواند یکی را جوان کند و دیگری را پیر... یکی را...زمان میتواند خیلی چیزهارا عوض کند...اما تو خوب مرا نگاه کن... به چشمانم... به قلبم... و به لرزش دستانم... زمان حریف قدری بود اما تغییرم نداد من هنوز هم همان آدمم... زیر باران با چترچند رنگ راه میروم...عاشق موسیقی و کافه گردی و قهوه های تلخم.. عاشق بوی عطر سردوگس..صبر کن حرفهایم تمام نشده... چیزهای دیگری هم با من از گذشته مانده که زمان نتوانست با خودش ببرد؛ اینجاست... در این چمدان... درسته نگاه کن چمدانم پر است از عشق چون من هنوز هم عاشقت هستم با شنیدن اسمت دستانم میلرزد و با استشمام عطرت پاهایم زمین میخورد...
من هنوز هم همانم به سبکی نسیم من هنوزم همونم...
دانلود رمان هنوزم همونم pdf از زهرا ارجمند نیا
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
خلاصه رمان هنوزم همونم
زمان چیز عجیبیست…گذر ثانیه هایی که به آنی متولد میشوند و به آنی میمیرند…قدرت ماورایی دارد..میتواند یک انسان راببرد یکی دیگر را بیاورد… یکی راعاشق کند دیگری را فارق…یکی را بزرگ کند و دیگری را کوچک…میتواند یکی را جوان کند و دیگری را پیر… یکی را…زمان میتواند خیلی چیزهارا عوض کند…اما تو خوب مرا نگاه کن… به چشمانم… به قلبم… و به لرزش دستانم… زمان حریف قدری بود اما تغییرم نداد من هنوز هم همان آدمم... زیر باران با چترچند رنگ راه میروم…عاشق موسیقی و کافه گردی و قهوه های تلخم.. عاشق بوی عطر سردوگس..صبر کن حرفهایم تمام نشده… چیزهای دیگری هم با من از گذشته مانده که زمان نتوانست با خودش ببرد؛ اینجاست… در این چمدان… درسته نگاه کن چمدانم پر است از عشق چون من هنوز هم عاشقت هستم با شنیدن اسمت دستانم میلرزد و با استشمام عطرت پاهایم زمین میخورد…
من هنوز هم همانم به سبکی نسیم من هنوزم همونم…
قسمتی از متن رمان
صدای زنگ در مثل یک پتک سنگین در جان گوش هایم مینشست و به گیجی ام دامن میزد…انگار نت های زنگ میچرخیدند و سرعت میگرفتند و بعد مثل یک گردباد به سر و گوشم حمله میکردند…دستان سرد و لرزانم را بالا آوردم و روی گوش هایم گذاشتم و سرم را از پشت به دیوار پشت سرم که پایش سقوط کرده بودم تکیه دادم…نگاه گیج و مات
و پر اشکم به سیم کشیده شده ی تلفن بود و چانه ام حتی دمی لرزشش قطع نمیشد…میلرزید و لرزشش در کل جانم اثر داشت…بلاخره صدای زنگ قطع شد و سکوت وهم انگیز خانه را فرا گرفت…نفسم تکه تکه و پر بغض به بیرون پرتاب شد و دستم از روی گوش هایم به پایین سرخورد و درست کنار
بدنم مثل دو تکه گوشت بی جان توقف کرد…لرزش لبهایم بیشتر شد و یک سرمای عظیم کل تنم را گرفت..



















