دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان گل های خون pdf از مرضیه حسنی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    گل های خون 
  • ژانر
    عاشقانه،انتقامی،درام
  • نویسنده
    مرضیه حسنی
  • صفحات
    806
خلاصه رمان
باران و دیلان پسر و دختری هستند که در استانبول به خاطر خانواده‌هایشان با هم ازدواج می‌کنند. آن‌ها فرزندان دو خانواده پُر نفوذ کارابی و دمیر هستند ‌که دشمنی خونینی بین‌شان وجود دارد حالا تنها راه برقراری صلح، ازدواج این دو نفر است، این ازدواج برای باران و دیلان حکم زندان را دارد و در شرایطی که آن‌ها برخلاف میلشان در این زندان گیر افتاده‌اند...
لینک های دانلود

دانلود رمان گل های خون pdf از مرضیه حسنی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،انتقامی،درام

خلاصه رمان گل های خون

باران و دیلان پسر و دختری هستند که در استانبول به خاطر خانواده‌هایشان با هم ازدواج می‌کنند. آن‌ها فرزندان دو خانواده پُر نفوذ کارابی و دمیر هستند ‌که دشمنی خونینی بین‌شان وجود دارد حالا تنها راه برقراری صلح، ازدواج این دو نفر است، این ازدواج برای باران و دیلان حکم زندان را دارد و در شرایطی که آن‌ها برخلاف میلشان در این زندان گیر افتاده‌اند…

قسمتی از متن رمان

چـشمام رو باز کردم سرم درد می‌کرد ولی قابل تحمـل هست به اطراف نگاه کردم اینجا کجاست؟ چرا من اینـجام به کاناپه نگاه کردم اونم اینجاست خاستم بلند بشم از جام که دستم درد گرفت. -اخ. اون بیـدار شد بلند شد اومد دستـمو گرفت. تكون نخور باز حالت بد میشه. -ولم کن منو چرا آوردی اینجا؟ دیشب حالت بد شده بود اومدیم بیمارسـتان. یادم اومد دیشب چه بلایی سرم آوردن با خشم نگاهش کردم. دستمو ول کن. رهـام کرد ولی از جاش تکون نخـورد. -دیشب چه اتفاقی افتاد. سکوت کردم نمی‌خاستم چیزی بهش بگم.نمیخام بخـاطر من با خانوادش درگیر بشه. +برای جلب توجه اینـکارو کردی؟ با توام چرا ساکتی.* همینجوری داشتم نگاهـش میکردم میدونم با حرف نزدنم بیشتر عصبیش می‌کنم خواست چیزی بگه که پرسـتار اومد تو. پرستار معاینه ام کرد و رفت من میرم عمارت زود برمی‌گردم از جات تکون نمی‌خوری تا برگردم. سرمو به نشونه باشه تکون دادم رفت بیـرون درو بست پسره از خود راضی انگار جایی هم دارم که برم. از جام بلند شدم که برـم بیرون یه نگاهی بندازم درو باز کردم به بیرون نگاه کردم چند تا نگهبان پشت در هست.*

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 362

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین