
دانلود رمان گل کاغذی pdf از بهاره شریفی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،خانوادگی،اجتماعی
خلاصه رمان گل کاغذی
محمد سام که بدلیل اختلافات بعد از فوت پدرش از خانواده او جدا شده و در پیتزا فروشی کار میکند و ساکن آپارتمانی است که طبقه ی، بالای آن همسایه ی مهربان با دو دخترش زندگی میکند همسایه ی که جای تمام نداشته های اورا پر کرده اند نیایش دختر کوچک خاله معصومه، دل محمد سام را برده است که بنا به وصیت پدر بزرگ سرمایه دارش برای ادامه تحصیل باید به آلمان برود …
قسمتی از متن رمان
صدای داد آقای اعتمادی دوباره مکالمه شان را قطع کرد و باعث شد هر دو برگردند سر کارشان. سام تازه یک هفته بود که به عنوان پیک توی پیتزا فروشی مکث کار می کرد ولی هنوز موضوع صحبت رضا و شهرام دو کارگر پیتزافروشی بود. به جز سلام و علیک هیچ حرفی دیگری با آنها نداشت.کم حرف بود و سرش توی کار خودش. همیشه کلاه مشکی بیس بالی سرش بود که تا روی پیشانی اش پائین می کشیدش و موقع حرف زدن اغلب سرش پائین بود به صورتی که مخاطبش همیشه نیمه پائینی صورتش را می دید. بینی لب و دهان و چانه…یک بار که کلاهش را برداشته بود رضا و شهرام اثر زخم عمیقی را کنار پیشانی اش دیده بودند. بعد از ان روز کلی هم درباره زخم روی پیشانی اش داستان سرایی کرده بودند. سام زیر لب آوازی را برای خودش زمزمه می کرد. دوباره نگاهی به آدرس انداخت و موتور را نگه داشت. به آپارتمان بزرگ و شیک شش طبقه مقابلش نگاه کرد و جعبه های پیتزا را برداشت و نگاه دوباره ای به کاغذ انداخت و زنگ طبقه پنجم را فشار داد. – بله؟ – خانم پیتزاهاتون. – بیار بالا..در با صدای تیکی باز شد و سام با دست چپ در را هل داد و مستقیم به سمت آسانسور رفت. دکمه را زد و مقابل در به انتظار ایستاد. توی در آنساسور تصویر مات خودش را دید و کمی کلاهش را جلو تر کشد. در به صدای دینگ آرامی به کناری خزید. سام با یک گام وارد آسانسور شد و دکمه طبقه پنجم را فشار داد. توی آینه قدی آسانسور خودش هم چهره اش را نمی دید



















